خون شهید عشقیم بر خاک ره چکیده
پامال اگر توان کرد نتوان سترد ما را
خوبان گنه ندارندگر یاد ما نباشند
چون شعر بد به خاطر نتوان سپرد ما را
محمد قهرمان
امروز رفتیم و محمد قهرمان را به خاک سپردیم و تمام
یک عمر غم و شادی درد و مرهم اخم و خنده و چه وچه و چه
هرچه بود به خاک سپرده شد
هرچه بود به جز خاطراتش که ما نمانیم و یاد ما ماند
و دنیا همین است و در این رازی بس شگرف نهفته است
که هرکس به درک این راز رسید به رستگاری دست پیدا می کند
محمد قهرمان از معدود باز ماندگان ادبای متاخر خراسان بود که دیگر نیست
ادبایی که نسلشان رو به انتها می نماید
قهرمان عرصه ی سخن که
سخنش و نگاه نافذ و تیزبینش در نقد شعر و حافظه ی
سرشارش کم مانند بود
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
روزی سراغ بخت من ایی که نیستم
روحش شاد و روانش قرین آرامش
تو نگو ما را به دان شه بار نیست